تازه نوشته ام داغ بخوانید

قضاوت
با دوستی بر سر مسئلهای مشاجره میکردم. هر بار که او را در این مسئله درک میکردم، حق را به او میدادم، و چون نوبت به خودم میرسید، حق
2022-05-15
بدون دیدگاه

هیچ کس عیب خود را نمیبیند
با شخصی که به حسادت مشهور بود، باب گفتگو را باز کردم. در میان صحبتهایی که، راجع به تمام مسائل داشتیم، او به این نکته بسیار تاکید میکرد که
2022-05-14
بدون دیدگاه

گاهی از زن بودنم خسته میشوم
گاهی از زن بودنم خسته میشوم. از بگو مگوهای ذهن زودرنجم. از کنترلهای الکی، بر روی هزاران حرف وارد شده به مغزم. از نبش قبر کردن گذشتههای گذشته، و
2022-05-13
بدون دیدگاه

اشک
وقتی زبان در گفتن واژهها کم میآورد، چشمها به کمکش می شتابند، حرف میزنند و می بارند… ✍️بهاره عبدی
2022-05-12
بدون دیدگاه

خودکار دیپلمات
هر بار که جامدادی روی میزم را نگاه میکنم و این خودکار زیبا را میبینم، یاد خاطرهی شیرینی که از این خودکار دارم میافتم. این خودکار را، آقای حسینی،
2022-05-11
بدون دیدگاه
دستهها
- آنچه از زندگانی آموختهام (10)
- اندر باب نوشتن (8)
- تکههایی از کتابها (1)
- توصیههای نویسندگان به من (2)
- جرعهای خاطره (3)
- جملات قصار (9)
- خاطرات (1)
- خواب و رویا (6)
- داستان کوتاه (10)
- داستانک (22)
- دربارهی من (1)
- سبک جدید زندگی (13)
- شعر (22)
- شعر کوتاه (18)
- طنز (8)
- عکس نوشته (36)
- فیلم (3)
- کاریکلماتور (19)
- کتابخوانی (3)
- ماجراهای آقای پستچی (2)
- مانیفست (1)
- مخلفات (4)
- معرفی کتاب (66)
- مینیمالهای من (19)
- نامهها (5)
- هایکو (4)
- یادداشت روزانه (48)

آخرین دیدگاهها