لحظهنوشت ۲
چرا من همیشه مشغله دارم، نمیدانم. انگار هر روز فهرستی از کارهای نکرده مقابلم ظاهر میشود. با وجود اینکه هر لحظه میکوشم از تعدادشان کم کنم، باز هم به
در باب ننوشتن
شاید زمانی که کمتر مینویسم، تمام دردها سراغم میآیند!؟
یک تجربه از شنیدن شوپن
همیشه آهنگهای کلاسیک برایم جذابیت خاصی داشتهاند. چرا آهنگهای کلاسیک اینقدر مهماند؟ چه چیزی این موسیقی را از سایر سبکها متمایز میکند؟ یادم میآید وقتی خوابگاه بودم، پوشهای از
شعر “چشم در چشم مرگ”
زندگی، بیرحمتر از آن است که لحظهای بایستد و از آدمها بپرسد چقدر درد کشیدهاند میگذرد، بیاعتنا به زمان، به عمر، به قلبهایی که آرامآرام زیر آوارِ انتظار فرو
فرانکنشتاین
🟢 فیلم فرانکنشتاین نام «فرانکنشتاین» که به میان میآید، نخستین تصویری که در ذهنم نقش میبندد، جلوههای هنری و بصری شگفتانگیز فیلم است. دنیایی پر از رنگها با پسزمینهای
لخظهنوشت
امروز سردرد عجیبی داشتم. انگار آب جوش توی سرم قل میزد؛ با این وجود نوشتم. جیر جیر لولاهای مغزم را میشنیدم که داشت با نوشتن نرم و نرمتر میشد.
دستهها
- آنچه از زندگانی آموختهام (10)
- اندر باب نوشتن (10)
- تکههایی از کتابها (1)
- توصیههای نویسندگان به من (2)
- جرعهای خاطره (3)
- جملات قصار (10)
- خاطرات (1)
- خواب و رویا (6)
- داستان کوتاه (10)
- داستانک (22)
- دربارهی من (1)
- سبک جدید زندگی (13)
- شعر (23)
- شعر کوتاه (18)
- طنز (8)
- عکس نوشته (36)
- فیلم (5)
- کاریکلماتور (19)
- کتابخوانی (3)
- ماجراهای آقای پستچی (2)
- مانیفست (1)
- مخلفات (4)
- معرفی کتاب (69)
- مینیمالهای من (19)
- نامهها (5)
- هایکو (4)
- یادداشت روزانه (52)
آخرین دیدگاهها