جمله قصار
چیزی که هست، برای بودنش نیاز به اثبات وجود ندارد؛ چراکه بودن در ذاتش است. این نبودن است که برای بودن، نیاز به اثبات خود دارد! در باب تلاش
این روزها
این روزها که از خواب بیدار میشوم، با حالتی گنگ و مبهم رختخوابم را جمع میکنم. دارم چه میکنم؟ مگر مهم است چه میکنم؟ انگار برایم فرقی نمیکند. راستش

یادداشت روزانه “نارنگی سمج”
از توی نایلون، دو نارنگی را زیر نظر گرفته بودم که بردارم، اما چون برگها به هم گره خورده بودند، با همان دو تا، سه نارنگی دیگر هم بالا

مهر اگر آدم بود ” یادداشت روزانه”
مهربان است، اما دغدغههایش بسیار. این را خودش نمیگوید؛ از دستهایش که موقع حرف زدن تند تند تکان میهد میشد فهمید. باهاش که حرف میزنم، یادم میرود چند سال

شعر آفتابگردان
آسمان چشمانم ابریست برایَت یک بغل آفتابگردان آوردهام. میدانی؟ در شهر من، خیلی وقت است خورشید دیگر طلوع نمیکند. و تمام آفتابگردانها هر روز سرگردان، دنبال گمشدهشان میگردند. میخواهم

یادداشت روز (گسستن از تن، مکثی در زمان)
دستانم را لای موهایم بردم و نیمی را روی شانه چپ ریختم و نیم دیگری را روی شانهی راست. دوش آب را که باز کردم، آب روی موهایم راه
دستهها
- آنچه از زندگانی آموختهام (10)
- اندر باب نوشتن (8)
- تکههایی از کتابها (1)
- توصیههای نویسندگان به من (2)
- جرعهای خاطره (3)
- جملات قصار (10)
- خاطرات (1)
- خواب و رویا (6)
- داستان کوتاه (10)
- داستانک (22)
- دربارهی من (1)
- سبک جدید زندگی (13)
- شعر (22)
- شعر کوتاه (18)
- طنز (8)
- عکس نوشته (36)
- فیلم (3)
- کاریکلماتور (19)
- کتابخوانی (3)
- ماجراهای آقای پستچی (2)
- مانیفست (1)
- مخلفات (4)
- معرفی کتاب (66)
- مینیمالهای من (19)
- نامهها (5)
- هایکو (4)
- یادداشت روزانه (48)
آخرین دیدگاهها