
یادداشت روز ۱۵
امروز صبح، زودتر از همیشه بیدار شدم. پتو را کنار زدم اما حس کردم باز خوابم میآید. هوای اتاق گرم بود. بالشم را برداشتم و به سمت در اتاق

شعر بگذار بخوابم
بگذار بخوابم و همیشه خواب توتهای وحشی را ببینم و تن سرد گلگون شده ی دیوار را و نبینم پیچک، خشکیده بر دیوار و ببینم دوباره به دیدارم نیامدهای

شهرام شیدایی و من
دوست شاعری که دارم از ایشان شعر میآموزم به من گفتند، برای شروع تحلیل شعر، شعرهای شهرام شیدایی را بخوانم. قبلن هم به من توصیه کرده بود و من

یادداشت روز ۱۴
امروز به این نتیجه رسیدم که نه تنها دیگر حوصلهی بحث کردن راجع به هیچ چیز را با آدمها ندارم بلکه، نمیتوانم هیچ گونه بحثی از آنها را حتا

تکهای از رمان محاکمه ی کافکا
این جمله را از رمان “محاکمه”ی کافکا برداشتم. هرگاه در مقابل شدن یا نشدن مسئلهای تمام توانم را بکار میگیرم و در نهایت هیچ کاری از دستم برنمیآید، یاد

تکهای از داستانی که شاید روزی نوشتم
اشتباهی. اشتباهی. اشتباهی. همه چیزم اشتباه است. من آدمها را اشتباهی میگیرم؛ جنسیتم ، فرهنگم ، منطقهی جغرافیام ، حتا عشق و کل زندگیام، همه اشتباهی بود. پیشامدها برایم
دستهها
- آنچه از زندگانی آموختهام (10)
- اندر باب نوشتن (8)
- تکههایی از کتابها (1)
- توصیههای نویسندگان به من (2)
- جرعهای خاطره (3)
- جملات قصار (9)
- خاطرات (1)
- خواب و رویا (6)
- داستان کوتاه (10)
- داستانک (22)
- دربارهی من (1)
- سبک جدید زندگی (13)
- شعر (22)
- شعر کوتاه (18)
- طنز (8)
- عکس نوشته (36)
- فیلم (3)
- کاریکلماتور (19)
- کتابخوانی (3)
- ماجراهای آقای پستچی (2)
- مانیفست (1)
- مخلفات (4)
- معرفی کتاب (66)
- مینیمالهای من (19)
- نامهها (5)
- هایکو (4)
- یادداشت روزانه (45)
آخرین دیدگاهها