از توی نایلون، دو نارنگی را زیر نظر گرفته بودم که بردارم، اما چون برگها به هم گره خورده بودند، با همان دو تا، سه نارنگی دیگر هم بالا آمدند. چند بار تکانشان دادم تا فقط همان دوتایی که انتخاب کرده بودم جدا شوند، اما یکی از نارنگیها انگار سمجتر از بقیه بود؛ اصرار داشت او را هم بردارم. آخرش برگهایش را کندم و گذاشتم توی نایلون.
چه معنی دارد که کسی بخواهد خودش را به زور انتخاب کند؟ اگر اینطور باشد، من هم زور میزنم همه چیز را خودم انتخاب کنم… اما مگر انتخاب همیشه دست من است؟




آخرین دیدگاهها